|
باورش کردم اما با قطره قطره شدن وجودم به جاش حالا زندگیم مال خودم شده
|
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو.... بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بیوفا بودی ولی اون که برات میمرد منم...... تا زنده ام دوست دارم این کلام اخرم
من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بزارم....... تو سردی خاطره ها بگم که دوست ندارم
دلم می خواد همین یه بار اشکام و پنهون نکنم.... باور کنی تو رو می خوام غربت زندونی کنم
بایم به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات.........دیوونه و فدات بشم بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصلمون دور و دست من جداست .......ترانه سکوت من تو بغض اخرم رهاست
کاش که میشد فقط یه باربیای بگی دوست دارم........تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم
کاش دوباره بیای و بهم بگی هنوز دوسم داری اما دریغ از توو اشکهای سرد من .........
بازم طبق عادت هر روز صبح لعنتی اومد و خورشید در نزده اومد توی اتاقم اگه بگم هیچ کدوم از اینا رو
نمی خوام چی؟؟؟؟؟![]()
اگه بگم یه شب که می خوابم نمی خوام صبح . با همه غرغراش بیدار بشم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
اگه بگم از زندگی ای که برام درست کردن سیر شدم چی ؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
کاش ادما به همون اندازه که دلواپس خودشون بودن دلواپس زندونی که برای دیگران ساختن باشن..اما نمیشه
من دارم دلم و به چی خوش می کنم خودمم نمی دونم .......
می خوام واسه کنکور بخونم اما نمی دونم از کجا شروع کنم ..می خوام دوباره شعر بگم اما دستم به قلم نمیره
می خوام مثل سابق دلم برای همه بسوزه و شب تا صبح برای بی کسیشون اشک بریزه اما کجاست همه اون
وجودم حداقل 3 ..4 نفری که با من تو این وبلاگ اشنا هستن با خلق و خوی من اشنا بودن می خوام بدونم من
بازم مشکل و مشکل و مشکل .......اما به احتمال ۹۰ درصد شنبه میرم مسافرت (تهران)
پیش مادر جونم اما بهتون قول میدم از هونجا هم بیام پیشتون
قربون همگیتون (سرگردون جون یادت نری بیایی تو بهترین دوست منی ..همینطور سینای عزیز
)مواظب خودتون و وبلاگم باشید..
|
يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود مَرد وارد شد و آنجا ماند چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت اين کار شما تروريسم خالص است نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟ شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت « آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند |
میدونم با گفته هام ناراحتتون می کنم اما جون کی و قسم بخورم خسته شدم نمی دونم باید
چیکار کنم بخدا اگه دوستایی مثل شماها رو نداشتم دق می کردم هر روز بعداظهر که دلم می
گیره انگار در و دیوارای خونه دارن منو می خورن واسه همین از مسافرت که برگشتم
تصمیم گرفتم حداقل 1 روز در میون بیام شاید تونستم خودم و با مشکلات خونه تووبلاگم
خالی کنم ...
خلاصه که همه چیز یروزی تموم می شه به قول یه نفر که به من میگه:::تو که هر راهی و
رفتی دوباره همون جوری هستی اعصابت هم بدتر شد حالا برو سراغ خدا ...خداییش خوب
چیزی گفت به نظر من شما هم همین کار و کنید...![]()
بی خیال دنیا

امروز باز اومدم اما نه به وسعت شادیهای گذشتم نه به اندازه ی جنبش دیرینم و نه به اندازه ی زیبایی
پیشینم ..من اومدم سپیده اومد اما با تمام دردهایی که تو دلش مونده نمیتونم به کسی بگم نمیتونم
تو این روزگاری که هر کسی خودش یه دردی داره منم با غصه هام پژمرده تر از پیش کنمش ..
من اومدم اما مرده ای متحرک فقط برای زندگی زمانی از هر کسی کمکی می خواستم تا نجاتم بده اما
حالا که میبینم مشکل من خیلی عمیق ...
شماها چی فکر میکنید .فکر میکنید بخاطر عشقم نه .سرگردون جون من کسی و نمی خوام که بخاطر عشقش
زندگی قشنگ و بچه گانم و همه بودونبود کودکیم و از بین ببره ..اگه این جوریه من نمی خوام من
می خوام ازاد باشم ازاد از دنیا از عشق از گرفتاری از زندگی ..
می دونی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تصور من از زندگی پوچ .. هدف من بی نهایت ...خوردم به یه بمبستی که
هیچ کس جز خودم نمیتونه به من کمک کنه ..
من دختری بودم شاد ..پر انرژی ..شجاع..ورزشکار..اما تمام خوشیم زود تموم شد ..شاید اخرین جایی
که می تونستم دردام و با اشکام یکی کنم همینجا باشه ..
به امید روزی که بتونم مثل گذشته سالم زندگی کنم..