تبليغاتX
یه زمانی پوچ بود حالا زندگی زندگی من -
باورش کردم اما با قطره قطره شدن وجودم به جاش حالا زندگیم مال خودم شده
سلام به تو اره به تو که خیلی شرمندتم شدیدا برات دعا کردم ...از اینکه نتونستم باهات تماس بگیرم خیلی ناراحتم اگه بدونی چقدر خسته شدم بهم حق میدی.. جای تک تکتون خالی بود ایشاالله قسمت بشه همتون برید ..راستش 2شنبه ساعت 5 صبح رسیدیم فرودگاه مهراباد بعد از اونجا هم رفتیم خونه مادربزرگمینا نهار خوردیم و بعد ازظهرش حرکت کردیم طرف خونه وقتی هم رسیدیم کلی مهمون داشتیم و قربونی و ..جاتون کلی خالی بود بعد از اونم من از ساعت 7 صبح کلاس داشتم تا 8 شب و امروز که فقط رفتم باشگاه و اومدم تازه داره سرم خلوت می شه اما مثل اینکه داره یه خبرایی میشه نمی دونم چیکار کنم با اینکه اصلا موافق نیستم اینم می ونم که یه فرصتی و یا یه شانس نمیدونم چی کار کنم اما قول می دم بهتون بگم تا اخر هفته بهم مهلت بدید ...تا اپ دیگه می سپرمتون دست همون خدای عاشق
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 20:44  توسط سپیده   |